تبلیغات
پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه


زنی هستم ساکن یکی از تاریکترین خیابون ها بنام خیابون ایران ، خیابونی که دیر زمانی است رنگ روشنایی رو به خود ندیده و رهگذران آن سالهاست در آرزوی دیدن نور هستند.
با خود خلوت کرده بودم و داشتم لغت نامه ای را ورق می زدم ، دوست داشتم بهتر معنی برخی کلمات که ذهنم را آزار می داد پیدا کنم .
اول از همه رفتم سراغ حرف « ح » ، می خواستم معنی کلمه حق را بفهمم ، این طور نوشته بود :
حق : آنچه که در رابطه با رفتار و برخورد رهگذران تعریف می شود و از طرف حکومت چگونگی آن مشخص می شود .
بعد از اون رفتم سراغ حرف « ز » تا ببینم زن یعنی چه ؟ این طور نوشته بود :
زن : [ ر.ج ] به مرد
پس رفتم و مرد را پیدا کردم :
مرد : دسته ای از رهگذران که بیشترین حق ، آنچه که حکومت تعریف می کند شامل این دسته می شود و می توانند از دسته دیگر یعنی زنان که کمتر نیمی از این حقوق را شامل میشوند برای اهداف خود بهره برداری کنند ، مرد اینجا می شود سالار و زن برای ارضای مرد و وسیله ای برای تولید نسل .
-این لغت نامه بیشتر به کتاب قانون شبیه بود-
ولی خارج از این تعاریف همه چیز در خیابان به خوبی مشهود است ، ما زنان در اولین مسائل خود نیز حق انتخاب نداریم حتی نوع لباس ، بله نوع لباس را نیز حکومت برایمان تعریف میکند تا نکند کم بودن آن موجب تحریک مردان و ترویج فساد در خیابون پر شده از گندی و فحشای ما بشود . زن باید خانه نشینی باشد تا در خستگی مرد فراهم کننده ی نیاز های او باشد . بیرون از این خرابه سخن نگوید تا دیگر مرد صدایش را نشنود و به طور کلی لال شود ، چرا که نیازش را حکومت بهتر میداند !!!
البته این روزها مردان نیز صدایشان درآمده ، آنها نیز زیر فشار قرار گرفته اند ، چارچوب حقوقی آنها نیز مشخص گردیده .
هر دو دسته رهگذران وقتی خواهان حقوق واقعی خود باشند نه آن چیزی که در این لغت نامه خواندیم و حکومت دلش می خواهد ، به عنوان برهم زنندگان امنیت خیابون همیشه نا امن ، به شدید ترین شکل ممکن مجازات می شوند تا دیگر از این افکار به ذهن سرشار از امیدشان خطور نکند .
خیابون ایران را خیلی وقته به این حال و روز در آورده اند ... شما نوری می بینید ؟

تولد برای رهگذران اجباری است از طرف دیگر رهگذر
کودکی برای اینان سر آغاز سر مشقی ست که باید انجام دهند .
گذران زندگی یعنی انجام تکلیف .
مرگ برای اینان خط زدن تکلیف ، ولی جای نمره زیر آن خالی است.
فکر نکنم به پوچی و هیچ بودن بتوان حتی نمره صفر داد !!!

کشف جسدی در خیابان ، ولی مقتول مثل اینکه قسمت !!! نداشته به عنوان رهگذر شناخته شود ( شایدم بخت با او یار بوده !؟!)
عامل قتل ، فقر ویا حتی شهوت .
جسدی کوچک به اندازه کف دست ، حاصل رابطه ای میان دو رهگذر ، دو رهگذری که تنها به دقایق کوتاه با هم بودنشان می اندیشیده اند و بر اثر عاملی بنام شهوت و یا فقر مقدمات ورود رهگذری رو به خیابون فراهم کرده اند.
رهگذری که هیچ وقت گرین کارت(Green Card) اقامت در خیابان رو دریافت نخواهد کرد .
و حال همین کوچولوی بی هویت ما ، هم او که می توانسته در اثر ایجاد رابطه ای عاشقانه پای به خیابون بذاره و ساکن اون بشه ، اوست که حال همانند زبالی ای در جوی خیابونها یا در کیسه زباله های رهگذران در همین ابتدا به زباله دان تاریخ می پیونده .
یادش گرامی !!!

در حال گذر!!! تو خیابون بودم ، خرابه ای توجه ام را به خود جلب کرد ، سر و صدای زیادی از داخل آن شنیده میشد و نور های رنگی از پنجره های آن مشخص بود ، رفتم نزدیک تر ببینم چه خبر است .
دم در آن رهگذری ایستاده بود ، از من پرسید تو هم دعوتی ، تا اومدم جواب بدم در رو برام باز کرد ، رفتم تو .
اونجا پر بود از رهگذرانی که دور تا دور هم ایستاده بودند و با صدای بلند موزیک خودی تکان می دادند .
هیچ کدومشون متوجه من که هیچ حتی متوجه دیگری هم نبود ، انگار روباتی بودند با برنامه ریزی قبلی .
یکی از رهگذران که انگار مسئول مراسم بود به کنارم اومد و گفت : مثل اینکه تازه اومدی و هنوز نزدی ؟
گیج شده بودم چی میگه ؟؟؟ چی رو نزدم ، گفت بیا اون اتاق بدم بزنی . رفتم ببینم چی میگه ، دیدم یه قرص داد و گفت بیا بزن .
تازه متوجه شدم چی میگه ، زود خواستم بیام بیرون دیدم همه اومدن بیرون جمع شدن ، رفتم ببینم چه خبره ، انگار رهگذری روی زمین افتاده بود ، فهمیدم از بالای ساختمان به پایین پرت شده و حالش خیلی بده .
بعدها فهمیدم اون در خیال و رویایی که از خوردن قرص ها بهش دست داده بود احساس نوعی پرواز و غوطه وری در آسمان را داشته که این حادثه براش پیش آمده بوده .
این رهگذران بهتره بجای غوطه وری در آسمان مثل یه تیکه کثافت توی آب پر لجن غوطه ور بشن چیزی که حقیقتشون رو نشون بده .
این دردسر ها و مصیبت ها به انواع گوناگون در خیابون به چشم می خوره و روز به روز رهگذران رو اسیر خود می کنه ...
وای به حالشون ......